از رنج تا معنا...

در سکوت شب، وقتی در تنهایی می‌نشینم و به ستارگان آسمان نگاه می‌کنم و می‌اندیشم، گاهی احساس می‌کنم زندگی، همانند ریسه‌ای بی‌پایان از لحظات است؛ لحظاتی که برخی رنگین و شاد و برخی تلخ و آکنده از درد هستند و انگار در برخی از موارد اجتناب‌ناپذیر! 

در این تاریکی، به یاد می‌آورم که ما همگی بزرگ بدهکاران زمانیم و گذر زمان، آن یگانه واقعیتی است که گریزی از آن نیست.  ناگهان در ذهنم با خود زمزمه می‌کنم و از خود می‌پرسم: آنگاه که به عمق خود فرو می‌روی، آیا به عمق زندگی نیز می‌نگری؟! و شاید بزرگترین رسالت آدمی پاسخ به این سوال باشد.
 
شاید غم انگیز باشد، اما حقیقت این است که مرگ، جزئی از زندگی است و لحظه تولدمان شروع می‌شود. آنجاکه ما هستیم مرگ نیست و آنجاکه مرگ است ما نیستیم.

شاید برای همین است که مرگ همیشه برای اطرافیان سخت است. همچنان که از پرپر شدن میوه‌های زندگی‌مان اندوهناکیم. آری  مرگ مانند سایه‌ای همیشگی، در کنارمان قدم می‌زند؛ هرچند همه ما محکوم به زندگی نیز هستیم؛ چراکه عشق به زندگی باید ما را به پذیرش سرنوشت و مرگ رهنمون سازد.

ما باید به شوق زندگی، با تمام سرسختی‌هایش، وجود خود را نیز ارج نهیم و به دنبال حقایق هستی باشیم. چون زندگی بدون آزمودن ارزش زیستن ندارد.

هرچند بسیاری از انسان‌ها از رنج‌های خود فراری هستند اما رنج (که بزرگترینشان مرگ و تنهایی است)، معلم بزرگ ماست، در صورتی که بتوانیم معنایی در آن بیابیم. وقتی هر بار به یاد مرگ خود یا عزیزانمان فکر می‌کنیم و احساس و آگاهی عمیق‌تری به زندگی می‌کنیم، در حال تلاش برای ایجاد معنایی عمیق در زندگی هستیم.

 آیا ما نیامده‌ایم که بیاموزیم تا از رنج‌های تلخ، شیرینی واقعی را بیابیم؟ آیا نمی‌توان رنج را همچون یک راهنما در مسیر وجودمان دید؟ به این فکر کنید که اگر یکی از عزیزترین افراد زندگیتان مرگ را ملاقات کند، چه احساسی دارید؟ آیا ممکن است همین امروز این ملاقات صورت گیرد؟

آری انگار ممکن است!!! همانطور که برای ما نیز ممکن است. خوب اگر واقعا این مساله را بدانید رفتارتان با عزیزانتان چگونه خواهد بود؟ پس شاید لازم باشد خود را در آغوش این رنج قرارد دهیم و آن را بپذیریم. چرا که این تنها واقعیت حتمی در زندگی ماست.

 هر دندان‌پوسیده زمان، هر چروک صورت، نشانی از حقیقت است. و این حقیقت آن است که ما زنده‌ایم، هرچند که روزی این وجود به پایان خواهد رسید. بیایید به زندگی هم‌چون باغی پر از گل و خار استفاده نگاه کنیم. گل‌هایی که برای ما بو و زیبایی دارد و خارهایی که از این گل‌های زیبا مراقبت می‌کند. شاید بد نباشد که در آغوش هم این گل‌ها را با هم بچینیم و از آثار آن، معنایی عمیق بیابیم.

گاهی هم لازم است تا در این سفر، به یکدیگر نیز تلنگر بزنیم. مانند آینه‌ای که در برابر هم می‌گذاریم، تا به یاد بیاوریم: ما همه یکدیگر را زنده نگه می‌داریم اگر معنای زندگی هم باشیم. و این چنین است که ما هر لحظه را به شکلی عمیق درک می‌کنیم؛ تا زمانی که مرگ را در آغوش بگیریم.

راستی...
معنای زندگی شما چیست؟ 
رنج شما در چیست؟
 
✍️دکتر مهدی شمالی_اردیبهشت ۱۴۰۴


سبد خرید

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش