به این فکر میکنم که در چه شرایط سختی قرار گرفتم؛
نمیدونم تو هم همین حس را داری یا نه؟
در خلوت به فکر فرو میرم و نگرانیهای زیادی به سراغم میآد و گاهی میترسم.
چرا هرچه تلاش میکنم از این نگرانی خلاص بشم انگار ذهنم برای مرور این افکار بیشتر تلاش میکنه؟
انگار دارم با امواج میجنگم و هرچه بیشتر تلاش میکنم تا آروم باشم، ذهنم آشفتهتر میشه!
برام سوال شد که در این شرایط باید چه تصمیمی بگیرم؟
تو معمولا با نگرانیهات چکار میکنی؟
به این فکر میکنم که در این شرایط چگونه میتونم هم به خودم و هم به اونایی که دوستشون دارم کمک کنم؟
کمی فکر میکنم!!!! 🤔
راستی چرا هرچه برای کنترل افکارم تلاش میکنم انگار برعکس میشه؟
تو هم همین حس را داری؟
تصمیم گرفتم به خلقت انسان فکر کنم. برام سوال شد:
اگر استرس اینقدر بده پس چرا خدا که بخشنده و مهربونه اون رو به ما داده؟ لابد حکمتی داشته!
شاید استرس.....
فقط یک آهنگه که وقتی زندگی سخت میشه، صداش بلندتر میشه تا به من هشدار بده که مراقب خودم و اطرافیانم باشم. شاید این همون صدای خداونده که به من میگه، مراقبت هستم.
چرا تاکنون اینجوری به این مساله فکر نکرده بودم؟
بله چه صدای دلنشینی، صدایی که از یک حامی همیشگی میآد. از آفریدگاری که من را دوست داره.
تصمیم گرفتم بجای پس زدن این هدیه و تلاش برای کنترلش، بپذیرم که در این شرایط سخت استرس یعنی عاقلانهتر رفتار کن.
پس صادقانه به خودم میگم که آری من الان خستهام، استرس دارم، نگرانم و این اشکالی نداره. به ذهنم اجازه میدم که این احساسا رو داشته باشه، بدون اینکه تلاش کنم حذفشون کنم.
بله این پذیرش واقعیته؛ پایان جنگ با هدیه خداونده. نه یه شکست.
از خودم میپرسم حالا که تصمیم گرفتم استرس رو بپذیرم؛ چه کارایی واقعاً برای من ارزشمنده؟
افکارم را مرور میکنم و میبینم چقدرکارهای ارزشمندی میتونم تو این شرایط انجام بدم، شما چه کارهای ارزشمندی میتونید انجام بدید؟
بله تصمیم گرفتم به جای حذف افکار و نگرانی و کارهایی که نگرانی من و خانوادهام را بیشتر میکنه، سراغ انجام کارهای خوب برم.
تو چه تصمیمی گرفتی؟
✍️دکتر مهدی شمالی_اسفند 1404