آنجاکه آرامش پنهان شده...
درسکوت شبانه اندیشههایم را مرور میکنم و به این میاندیشم که بیشتر اضطرابهایم در آینده زندگی میکنند.
اما آرامشم در همین لحظاتی است که میتوانم با آنان که دوستشان دارم سپری کنم.
آنان که اگر نباشند زندگیم رنگ و بوی غم به خود میگیرد و حسرتهایم شروع میشود.
همین نفسی که میکشم!
همین صداهایی که میشنوم!
همین لحظه سادهای که دارم!
همین افراد ارزشمندی که گاها از آنها رنجیده خاطر هم میشوم.
انگار همینهای زندگی من هستند،
به این فکر میکنم که شاید فرصتها خیلی کوتاه باشد.
پس بهتر است دست بجنبانم وبه جای غرق شدن در گذشتهای که مرده و آینده ای که هنوز متولد نشده از لحظاتم استفاده کنم.
تمرین ساده :
با کسی که اگر یک روز نباشد غمگین میشوی مهربانتر باش و با او یک لیوان چای همراه با احترام و مهربانی بنوش. با او بهتر حرف بزن و به او بیشتر گوش بده.
✍️دکتر مهدی شمالی
۱۱ فروردین ۱۴۰۵